تبليغاتX
وبلاگ خودمونی
این وبلاگ به حول و قوه الهی همچنان به کارش ادامه میدهد . پس

 

مطلب زیر را بخوانید و لذت ببرید ....

 

شهر رشت از استان گیلان.شرایط عبارتند از:

*داشتن رو حیه مهمان نوازی!

*داشتن روحیه مهمان نوازی!

*داشتن روحیه مهمان نوازی!

*.......

شهر اصفهان از استان اصفهان.شرایط عبارتند از:

*خوردن موز به صورت دو بار در هفته!  

*دست و دلباز بودن

*داشتن حداقل سه بار سابقه دعوت دوستان به شام یا نهار و یا یكبار برگزاری مهمانی فامیلی

*ننازیدن به سی و سه پل و سایر ابنیه تاریخی!

*راستگویی و صداقت!!!

 شهر های سنندج و كرمانشاه از استان های كردستان و كرمانشاه.شرایط عبارتند از:

*توانایی پوشیدن شلوار استرج و تنگ به مدت 24 ساعت

*نداشتن سیبیل

*تعهد به خاك ایران و نداشتن ادعای استقلال طلبی!

*نداشتن سابقه دعوا و قلدری

*نبریدن سر نویسنده این مطلب!!!

 

آبادان از استان خوزستان.شرایط عبارتند از:

*كوتاه كردن پشت مو و استفاده از عینك آفتابی فقط در صورت لزوم و زیر آفتاب!

*پوشیدن پیراهن و شلوار سفید

*نداشتن هیچ گونه ادعا نسبت به همنشینی با راكی-رامبو-جكی چان-بروسلی و بیل كلینتون

*نداشتن هیچ گونه ادعای مالكیت نسبت به برج ایفل "برج پیزا-مجسمه آزادی و برج میلاد!

*داشتن روحیه راستگویی و حقیقت طلبی(یعنی زیاد لاف نیاد)

 

شهر یزد از استان یزد.شرایط عبارتند از:

*توانایی زیستن در آب و هوای خوش.

*آشنایی با اشیائی چون چمن-سبزه-قناری و سایر موجودات زنده ساكن مناطق خوش آب وهوا

*نداشتن روحیه آب زیر كاه و رندی

*ادای حرف های خ و ق بدون تشدید

 

شهر تهران از استان تهران.شرایط عبارتند از:

*داشتن تنها دو دوست دختر

*آشنا نبودن با معنی و مفهوم كلمات دودره-تلكه-تیغیدن و ....

*داشتن روحیه جوانمردی

*مرد بودن!

+ نوشته شده توسط غلامرضا ناصریان در سه شنبه یکم اردیبهشت 1388 و ساعت 11:19 |

با تشکر از دوستانی که در این مدت به این وبلاگ سر

 

زدند و نزدند!! به اطلاع می رساند در ساعت ۱۱

 

صبح روز چهارشنبه ۱۹/۱/۱۳۸۸ وبلاگ خودمونی از

 

صحنه روزگار محو خواهد شد .........

+ نوشته شده توسط غلامرضا ناصریان در سه شنبه هجدهم فروردین 1388 و ساعت 11:11 |

چه تاجی زدی بر سرم زندگی .. ؟

 

به غیر از مصیبت به جز بندگی ؟!!

 

ندیدم بهار محبت ز یاری ..

 

دلم غرق خون شد ..

 

عجب روزگاری .. عجب روزگاری....

+ نوشته شده توسط غلامرضا ناصریان در شنبه پانزدهم فروردین 1388 و ساعت 12:0 |

حاتم را پرسيدند كه :« هرگز از خود كريمتر ديدي؟»

گفت : بلي، روزي در خانه غلامي يتيم فرودآمدم و وي ده گوسفند داشت.

في الحال يك گوسفند بكشت و بپخت وپيش من آورد و مرا قطعه اي از آن خوش آمد ، بخوردم .

 گفتم : « والله اين بسي خوش بود.»

غلام بيرون رفت ويك يك گوسفند را مي كشت وآن موضع (قسمت) را مي پخت وپيش من مي آورد. و من ازاين موضوع آگاهي نداشتم.

چون بيرون آمدم كه سوار شوم ديدم كه بيرون خانه خون بسيار ريخته است پرسيدم كه اين چيست؟

گفتند : وي (غلام) همه گوسفندان خود را بكشت (سر بريد) .

وي را ملامت كردم كه : چرا چنين كردي؟

گفت : سبحان الله ترا که مهمان من بودی چيزي خوش آيد كه من مالك آن باشم و در آن بخيلي كنم؟

پس حاتم را پرسيدندكه :« تو در مقابله آن چه دادي؟»

گفت : « سيصد شتر سرخ موي و پانصد گوسفند.»

گفتند : « پس تو كريمتر از او باشي! »

 گفت : « هيهات ! وي هرچه داشت داده است

 

و من آز آن چه داشتم و   از بسياري ؛ اندكي بيش

 

ندادم.»

 

 

+ نوشته شده توسط غلامرضا ناصریان در سه شنبه یازدهم فروردین 1388 و ساعت 15:51 |

سال هاي سال بود كه دو برادر در مزرعه اي که از پدرشان به ارث رسيده بود با هم زندگي ميکردند.

يک روز به خاطر يک سوء تفاهم کوچک، با هم جرو بحث کردند و پس از چند هفته سکوت، اختلاف آنها زياد شد و كار به جايي رسيد كه از هم جدا شدند.
از دست بر قضا يک روز صبح در خانه برادر بزرگ تر به صدا درآمد. وقتي در را باز کرد، مرد نجـاري را ديد.

 نجـار گفت: من چند روزي است که دنبال کار مي گردم، فکرکردم شايد شما کمي خرده کاري در خانه و مزرعه داشته باشيد، آيا امکان دارد که کمکتان کنم؟


برادر بزرگ تر جواب داد : بله، اتفاقاً من يک مقدار کار دارم. به آن نهر در وسط مزرعه نگاه کن، آن همسايه در حقيقت برادر کوچک تر من است. او هفته گذشته چند نفر را استخدام کرد تا وسط مزرعه را کندند و اين نهر آب بين مزرعه ما افتاد. او حتماً اين کار را بخاطر کينه اي که از من به دل دارد، انجام داده است .

سپس به انبار مزرعه اشاره کرد و گفت: در انبار مقداري الوار دارم، از تو مي خواهم تا بين مزرعه من و برادرم حصار بکشي تا ديگر او را نبينم.
نجار پذيرفت و شروع کرد به اندازه گيري و اره کردن الوار.

برادر بزرگ تر به نجار گفت: من براي خريد به شهر مي روم، آيا وسيله اي نياز داري تا برايت بخرم؟
نجار در حالي که به شدت مشغول کار بود، جواب داد: نه، چيزي لازم ندارم !
هنگام غروب وقتي کشاورز به مزرعه برگشت، چشمانش از تعجب گرد شد. حصاري در کارنبود. نجار به جاي حصار يک پل روي نهر ساخته بود !!!

کشاورز با عصبانيت رو به نجار کرد و گفت: مگر من به تو نگفته بودم برايم حصار بسازي؟
در همين لحظه برادر کوچک تر از راه رسيد و با ديدن پل فکر کرد که برادرش دستور ساختن آن را داده، از روي پل عبور کرد و برادر بزرگترش را در آغوش گرفت و از او براي کندن نهر معذرت خواست.
وقتي برادر بزرگ تر برگشت، نجار را ديد که جعبه ابزارش را روي دوشش گذاشته و در حال رفتن است...
کشاورز نزد او رفت و بعد از تشکر، از او خواست تا چند روزي مهمان او و برادرش باشد.
نجار گفت: دوست دارم بمانم ولي پل هاي زيادي هست که بايد آنها را بسازم

.

+ نوشته شده توسط غلامرضا ناصریان در دوشنبه دهم فروردین 1388 و ساعت 15:7 |
سال نو را به کلیه دوستان خوبم تبریک عرض می کنم

 

امیدوارم امسال بالاخره عروس خانم معروف قصه ها وقتی مارا با اسب سفید(پژو

 

پرشیا یخچالی رنگ ) می بینه بالاخره بله را بگه و قال قضیه را بکنیم بره پی

 

 

کارش !!!!!!!

 

 

 

 

 

باز هم سال نو مبارک

 

اگر مدتی است  آپ نیستیم به خاطر بعضی مشکلات کوچک و  بزرگه که بحمدا...

 

مرتفع شد ......

 

راستی مرد دو هزار چهره را از دست ندهید و زیر آب زنی جومونگی هم خوبه بد

 

نیست ....

 

خلاصه باید بگم جامعه اون روز کره چه شباهت عجیبی با زمانه امروز ما داره !!!

 

ها ها ؟

+ نوشته شده توسط غلامرضا ناصریان در شنبه هشتم فروردین 1388 و ساعت 14:22 |

روزی پسری کوچک از مادرش پرسيد: چرا گريه ميکني؟

مادرش گفت: چون من زن هستم.

پسر بچه گفت: من نمي‌فهمم.

مادر گفت: تو هيچ‌گاه نخواهي فهميد.

بعدها پسر کوچک از پدرش پرسيد که چرا مادر بي‌دليل گريه ميکنند؟

پدرش تنها توانست به او بگويد: تمام زنان براي «هيچ چيز» گريه ميکنند.

پسر کوچک بزرگ شد و به يک مرد تبديل شد ولي هنوز نمي‌دانست که

 

چرا زنها بي‌دليل گريه ميکنند.

بالاخره سوالش را براي خدا مطرح کرد و مطمئن بود که خدا جواب را ميداند.
 
او از خدا پرسيد: خدايا، چرا زنان به آساني گريه ميکنند؟
 
خدا گفت: زماني که زن را خلق کردم ميخواستم او موجود به خصوصي
 
 
باشد بنابراين شانه‌هاي او را آنقدر قوي آفريدم تا بار تمام دنيا را به دوش
 
 
بکشد.
 
 
و همچنين شانه‌هايش آن قدر نرم باشد که به بقيه آرامش بدهد و من به او
 
 
توانايي دادم که در جايي که همه از جلو رفتن نااميد شده‌اند او تسليم نشود
 
 
و همچنان پيش برود.
 
 
به او توانايي نگهداري از خانواده‌اش را دادم حتي زماني که مريض يا پير
 
 
شده است بدون اين که شکايتي بکند. به او عشقي داده‌ام که در هر
 
 
شرايطي بچه‌هايش را عاشقانه دوست داشته باشد حتي اگر آنها به او
 
 
آسيبي برسانند.
 
 
به او توانايي دادم که شوهرش را دوست داشته باشد و از تقصيرات او
 
 
بگذرد و هميشه تلاش کند تا جايي در قلب شوهرش داشته باشد.
 
 
به او اين شعور را دادم که درک کند يک شوهر خوب هرگز به همسرش
 
 
آسيب نمي‌رساند اما گاهي اوقات توانايي همسرش را آزمايش ميکند و به
 
 
او اين توانايي را دادم که تمامي اين مشکلات را حل کرده و با وفاداري کامل
 
 
در کنار شوهرش باقي بماند.
 
 
و در آخر به او اشکهايي دادم که بريزد. اين اشکها فقط مال اوست و تنها
 
 
براي استفاده اوست در هر زماني که به آنها نياز داشته باشد.
 
 
او به هيچ دليلي نياز ندارد تا توضيح دهد چرا اشک ميريزد.
 
 
خدا گفت: مي‌بيني پسرم، زيبايي يک زن در لباسهايي که مي‌پوشد
 
نيست. در ظاهر او نيست و در شيوه آرايش موهايش نيست و بلکه زيبايي
 
يک زن در چشمهايش نهفته است.
 
 
زيرا چشمهاي او دريچه روح اوست و قلب او جايي است که عشق او به
 
 
ديگران در آن قرار دارد ...
 
+ نوشته شده توسط غلامرضا ناصریان در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387 و ساعت 11:33 |

در شهری در آمریكا، آرایشگری زندگی می‌كرد كه سالها بچه‌دار نمی‌شد.او نذر كرد كه اگر بچه‌دار شود، تا یك ماه سر همه مشتریان را به رایگان اصلاح كند. بالاخره خدا خواست و او بچه‌دار شد! روز اول یك شیرینی فروش ایتالیائی وارد مغازه شد. پس ازپایان كار، هنگامیكه قناد خواست پول بدهد، آرایشگر ماجرا را به او گفت. فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازه‌اش را باز كند، یك جعبه بزرگ شیرینی و یك كارت تبریك و تشكر از طرف قناد دم در بود. روز دوم یك گل فروش هلندی به او مراجعه كرد و هنگامی كه خواست حساب كند، آرایشگرماجرا را به او گفت. فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازه‌اش راباز كند، یك دسته گل بزرگ و یك كارت تبریك و تشكر از طرف گل فروش دم در بود. روز سوم یك مهندس ایرانی به او مراجعه كرد. در پایان آرایشگرماجرا را به او گفت و از گرفتن پول امتناع كرد. حدس بزنید فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازه‌اش را باز كند، با چه منظره‌ای روبروشد؟ فكركنید.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.شما هم یك ایرانی هستید. حدس بزنید...

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.
چهل تا ایرانی، همه سوار بر آخرین مدل ماشین، دم در سلمانی صف كشیده بودند و غر می‌زدند كه پس این

+ نوشته شده توسط غلامرضا ناصریان در شنبه بیست و ششم بهمن 1387 و ساعت 15:55 |

خبرگزاري فارس: 4 بازيكن خارجي سپاهان براي حضور در ليگ قهرمانان آسيا مورد تائيد AFC قرار نگرفتند.


به گزارش خبرگزاري فارس، مسئولان AFC اسامي بازيكنان، كادر فني و همراهان 4 نماينده ايران در ليگ قهرمانان آسيا را مورد بررسي قرار داده و از ميان نفرات معرفي شده فهرست كامل تيم هاي پرسپوليس، استقلال و صباي قم مورد تائيد قرار گرفتند ولي 4 بازيكن خارجي سپاهان را به دليل عدم تكميل مدارك ارسالي به كنفدراسيون فوتبال آسيا مورد تائيد قرار نگرفتند.
عماد محمد رضا، عبدالوهاب ابوالهيل، ژاك الونگ الونگ و آرماندو به دليل آنكه كپي كارت ملي ؟؟؟؟خود را به AFC ارسال نكرده اند، مدارك شان برگشت خورد. باشگاه سپاهان تا آخر هفته جاري فرصت دارد براي تكميل مدارك اين نفرات اقدام كند تا مشكلي براي حضور آنها در ليگ قهرمانان آسيا وجود نداشته باشد.......

حالا شما بگین برای عماد رضا و عبدالوهاب ابوالهیل و ژاك الونگ الونگ و آرماندو از کدوم اداره ثبت احوالی باید کارت ملی بگیریم .....

+ نوشته شده توسط غلامرضا ناصریان در شنبه بیست و ششم بهمن 1387 و ساعت 15:13 |

خدا را شكر كه دختر نوجوانم هميشه از شستن ظرفها

شاكي است.اين يعني او در خانه است و در خيابانها

پرسه نمي زند.


 

I am thankful for my teenage daughter who is complaining about

 

doing dishes, because that means she is at home not on the street

 

بقیه مطلب در ادامه مطلب است ......


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط غلامرضا ناصریان در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387 و ساعت 16:5 |
اس ام اس تبريك روز

 

 

والنتاين Valentine SMS

 

 

 

را در ادامه مطلب بخوانید


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط غلامرضا ناصریان در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387 و ساعت 15:54 |

 

 

 

 
مردي در کنار ساحل دورافتاده اي قدم مي‌زد. مردي را در فاصله دور مي بيند که مدام خم مي‌شود و چيزي را از روي زمين بر مي‌دارد و توي اقيانوس پرت مي‌کند. نزديک تر مي شود، مي‌بيند مردي بومي صدفهايي را که به ساحل مي­افتد در آب مي‌اندازد.

 - صبح بخير رفيق، خيلي دلم مي­خواهد بدانم چه مي­کني؟

- اين صدفها را در داخل اقيانوس مي اندازم. الآن موقع مد درياست و اين صدف ها را به ساحل دريا آورده و اگر آنها را توي آب نيندازم از کمبود اکسيژن خواهند مرد.

- دوست من! حرف تو را مي فهمم ولي در اين ساحل هزاران صدف اين شکلي وجود دارد. تو که نمي‌تواني آنها را به آب برگرداني خيلي زياد هستند و تازه همين يک ساحل نيست. نمي بيني کار تو هيچ فرقي در اوضاع ايجاد نمي­کند؟

مرد بومي لبخندي زد و خم شد و دوباره صدفي برداشت و به داخل دريا انداخت و گفت:

"براي اين يکي اوضاع فرق کرد

+ نوشته شده توسط غلامرضا ناصریان در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387 و ساعت 15:49 |

مطابق مقاله ای که ا.ل. کامپیر در سال ۱۹۵۷ تحت عنوان " پژوهش، بخت یاری و جراحی ارتوپدی " نوشت که شهرت "ادوارد جنر" به دلیل آشنا کردن جهانیان با واکسنی است که جان میلیونها نفر را از مرگ شوم ناشی از آبله رهانیده و چندین میلیون نفر دیگر را از ظاهر زشت و وحشتناکی که بر اثر ابتلا به این بیماری ایجاد می شود ، نجات داده است.

http://www.marshal-modern.ir/Archive/4412.aspx


دکترکامپیر می نویسد: جنر واکسن خود را در پی کار طولانی و طاقت فرسا در آزمایشگاه کشف نکرد. در ۱۹ سالگی شیردوشی به او گفته بود که هرگز به آبله مبتلا نخواهد شد، چون قبلاً به آبله گاوی مبتلا شده بود. بعدها وقتی جنر پزشک شد و به بی فایده بودن تلاشها یش برای درمان این بیماری پی برد، جمله آن شیردوش را به خاطر آورد. تحقیق کرد و دریافت شیردوشان تقریباً هرگز، حتی وقتی از مبتلا یان به آبله پرستاری کنند، دچار آبله نمی شوند. به نظرش رسید که آبله گاوی را به افراد تلقیح کند، تا آنها را از ابتلا به بیماری مرگبارتر آبله مصون سازد. این بخت یاری حقیقی بود. بدون این که زحمتی بکشد، دریافت که آبله گاوی باعث ایمنی در برابر آبله می شود. قوه تشخیص او به اندازه ای بود که توانست به ارزش این حقیقت پی ببرد و از آن استفاده کند.
ادوارد جنر به سال ۱۷۴۹ در "برکلی" از توابع گلاسترشر انگلستان به دنیا آمد. در شش سالگی پدرش که یک روحانی مسیحی بود ، درگذشت و برادر بزرگترش مسئولیت تربیت او را به عهده گرفت. تحصیلات ابتدایی خود را در مدارس محلی گذراند، و در آنجا به تاریخ طبیعی علاقه مند شد. تحصیل طب را زیر نظر "دانیل لادلو"، از جراحان "سادبری" در نزدیکی "بریستول" آغازکرد. در این هنگام بود که شیردوش، رابطه بین آبله گاوی و آبله را برایش تعریف کرد.
در ۲۱ سالگی به لندن رفت تا زیر نظر پزشک مشهوری به نام "جان هانتر" به تحصیل ادامه دهد. دوسال در منزل هانتر سکونت داشت. در سال ۱۷۷۱ "سرجوزف بنکس" او را استخدام کرد تا نمونه های جانوری را که در سفر اول کاپیتان کوک جمع آوری کرده بود، برایش آماده و مرتب کند. در دومین سفر اکتشافی کوک، به او پیشنهاد شد که به عنوان طبیعیدان با آنها همسفر شود، اما جنر برای آنکه طبابت خود را در برکلی، و بعدها در "چلتنهم" ادامه دهد، این پیشنهاد را رد کرد. او به پرنده شناسی، زمین شناسی، موسیقی و سرودن شعر علاقه داشت، ولی در سال ۱۷۹۲ تصمیم گرفت علاقه خود را منحصراً به پزشکی معطوف کند و بدین ترتیب، دکترای پزشکی خود را از "سن اندروز" گرفت.
قاعدتاً در همین زمان بود که خیال ایمن سازی در ذهنش نشو و نما یافت. وقتی درلندن بود رابطه بین آبله گاوی و آبله را برای هانتر مطرح کرد، اما هانتر علاقه ای به آن نشان نداده بود. در سال ۱۷۷۵ جنر در زمینه عقاید روستاییان گلاسترشر در باره آبله به تحقیق پرداخت. تا سال ۱۷۸۰ دریافت که دو نوع آبله گاوی وجود دارد، و فقط یکی از آنها از آبله پیشگیری می کند. همچنین تعیین کرد که نوع موثر آبله گاوی تنها وقتی اثر محافظتی دارد که در مرحله خاصی از بیماری منتقل شود.
چون موارد آبله گاوی در منطقه سکونتش اندک بود، فرصت چندانی برای آزمودن نظریه هایش نداشت. مقداری از مایع درون تاولهای ( یا" آبله" ) دست شیردوشی را که به آبله گاوی مبتلا بود بیرون کشید و آن را به لندن برد تا به پزشکان آنجا نشان دهد. اما آنان باز هم به اهمیت نظریاتش پی نبردند. با این حال، در ماه مه سال ۱۷۹۶ پسر هشت ساله ای را به نام "جیمزفیپس" با مایعی که از تاولهای آبله گاوی دست شیردوش خارج کرده بود، مایه کوبی کرد. دو ماه بعد، با دقت ، مایع آبله را به پسرک تلقیح کرد و همان طور که پیش بینی کرده بود، پسرک دچار آبله نشد.
انسان تعجب می کند که چطور جنر توانست پسرک و والدینش را برای انجام چنین کار خطرناکی متقاعد کند. شاید درآن موقع همه گیری آبله در منطقه به وجود آمده بود. در این مورد یک توجیه احتمالی در مبحث ایمنی دایرة المعارف بریتانیکا( ویرایش سال ۱۹۶۲، جلد ۱۲، صفحه۱۱۶) آمده است:" تا قبل از کشف واکسن آبله در سال ۱۷۹۶، مردم را با تزریق مایع به دست آمده از ترشحات پوستی مبتلایان، ایمن می کردند. برخی از افرادی که بدین ترتیب مایه کوبی می شدند آبله می گرفتند، اما وحشت از این بیماری آن قدر زیاد بود که بسیاری ترجیح می دادند به جای ابتلا به شکل طبیعی آبله که اغلب اوقات کشنده بود، به بیماری تلقیح شده که احتمال مرگ و میر بر اثر آن کمتر بود، مبتلا شوند".
نتیجه مطلوبی که در فیپس به دست آمد برای جنر بسیار دلگرم کننده بود، اما قبل از آنکه موفقیت خود را اعلام کند، صبر کرد تا آزمایش دومی انجام دهد. این آزمایش دو سال بعد انجام شد، چون موارد آبله گاوی در گلاسترشر موقتاً به صفر رسید.
پس از دومین مایه کوبی موفقیت آمیز آبله گاوی و ایمن سازی علیه آبله، جنر برای اعلام کشفش رساله ای آماده کرد. اما تصمیم گرفت نخست به لندن برود و شیوه اش را در آنجا تکرار کند. ولی در مدت سه ماهی که در لندن اقامت داشت کسی را پیدا نکرد که جرئت تن دادن به مایه کوبی را داشته باشد. اما همین که به خانه اش بازگشت، "هنری کلاین" که از پزشکان برجسته بیمارستان "سن توماس" در لندن بود، چندین مایه کوبی را با موفقیت انجام داد، و جامعه پزشکی را از کارایی آبله گاوی در پیشگیری از آبله آگاه ساخت.
اما بروز دو مشکل متفاوت باعث شد که پذیرش روش ایمن سازی جنر باز هم به تأخیربیفتد. از یک طرف جراح معتبری به نام "ج . اینگنهاوز" آن را به شدت مورد انتقاد قرار داد و برای مدتی دیگران را نسبت به آن بدبین ساخت. از سوی دیگر پزشک تندرویی به نام "جورج پیرسون" سعی کرد اعتبار کشف ایمن سازی را بی آنکه دانش یا تجربه ای کافی در این زمینه داشته باشد، از آن خود سازد، و ماده مایه کوبی آلوده ای تهیه کرد که باعث بروز تاولهایی شبیه آبله می شد. جنر ثابت کرد که واکسن پیرسون آلوده بوده است و خبر موفقیت استفاده از مایع خالص آبله گاوی به زودی در سراسر جهان منتشر شد.
فهرست زیر نشان می دهد که در نهایت ، جنر تا چه حد مورد احترام قرار گرفت: در سال ۱۸۰۳ انجمن سلطنتی جنری برای گسترش شایسته ایمن سازی در لندن تأسیس شد؛ دانشگاه آکسفورد دانشنامه افتخاری دکترای پزشکی را در سال ۱۸۱۳ به جنر اعطا کرد؛ سالگرد نخستین ایمن سازی موفقیت آمیز ( بر روی جیمز فیپس) تا مدتها در آلمان جشن گرفته می شد؛ وزیر دارایی انگلستان ۲۰۰۰۰ پوند اعتبار در اختیار جنر گذاشت؛ هند ۷۳۸۳ پوند برایش کمک مالی جمع آوری کرد؛ مجسمه های جنر در گلاستر و لندن بر پا شد؛ و حتی گفته می شد که وقتی شخص ناپلئون شنید که جنر سفارش دو اسیر جنگی انگلیسی را کرده است، آنان را آزاد ساخت و گفت: " آه، نمی توانیم خواهشی را که بدین نام شده است رد کنیم".
● اشاره:
جنر از واژه واکسیناسیون استفاده نکرد، بلکه به جایش لفظ مایه کوبی یا" واریوله واکسینه" را به کار برد. معنای لغوی اصطلاح لاتینی اخیر" تاولهای ریز گاو" است. تا حدود یک قرن بعد، مایه کوبی جنری آبله گاوی، تنها روش ایمن سازی علیه بیماری بود.
در سال ۱۸۸۰ لویی پاستور برای ایمن سازی مرغان علیه وبا که در یک همه گیری، ۱۰% طیور فرانسه را از بین برده بود، روشی ابداع کرد. او باکتری ایجاد کننده این بیماری را جداسازی کرد و با کشت شکل ضعیف شده و تلقیح آن به مرغان، آنها را نسبت به حمله مرگبار بیماری ایمن ساخت. اصول کلی روش پاستور با روشی که جنر برای مایه کوبی با آبله گاوی ابداع کرد یکی بود ( قبل از آنکه ویروس آبله به شکل آبله گاوی به شیر دوش منتقل شود، در بدن گاو ضعیف شده بود.)
در سال ۱۸۸۱، پاستور با روی آوردن به سیاه زخم، که از بیماری های گاو و گوسفند است، باسیل آن را جدا کرد. او این باکتری را در دمایی بالاتر از دمای بدن حیوان کشت داد تا مایعی برای تلقیح تهیه کند که موجب حمله خفیف سیاه زخم در جانور شود، و حیوان را برای روزی که دچار حمله شدید بیماری می شود، ایمن سازد.
همان طور که خود پاستور گفت، او برای ارج نهادن به" شایستگی و خدمات مهم یکی از بزرگترین انگلیسیان، یعنی جنر"، واژه واکسیناسیون را به طور کلی برای روش مایه کوبی پیشگیری کننده وضع کرد.
چهار سال بعد پاستور واکسنی برای بیماری که در حیوانات ، "هاری" و ( گاه ) در انسان "آب گریزی" خوانده می شود، ابداع کرد. پژوهشهای پیشگامانه پاستور، که بر کشف بخت یارانه جنر مبتنی بود، ایمن سازی را به دانشی بسیار کارامد تبدیل کرد، و زمینه را برای وقوع انقلابی در مهار بیماریهای عفونی آماده ساخت. شاید گذشته از کشف آنتی بیوتیک ها، هیچ اکتشافی چنین تأثیر عمیقی بر سلامت انسان نگذاشته باشد. به نوشته و.ر. کلارک در پایه های تجربی ایمنی شناسی معاصر(۱۹۸۶) ، سرآمد موفقیت ها در فرایند ایمن سازی" ریشه کنی کامل آبله بوده است. در نیمه نخست قرن بیستم ، سالانه حدود ۲تا۳ میلیون مورد جدید گزارش می شد. در سال ۱۹۴۹ آخرین مورد آبله در ایالات متحده، و در سال ۱۹۷۷ آخرین مورد تأیید شده سراسر جهان در سومالی گزارش شد.

 

+ نوشته شده توسط غلامرضا ناصریان در یکشنبه ششم بهمن 1387 و ساعت 15:42 |
بدینوسیله دلایل دیر آپ کردن بلاگ به حضور دوستان عزیز عرض میگردد /.

۱- امتحانات پایانترم دانشگاه

۲- مشغله کاری که مجال نفس کشیدن هم نمیداد

۳- حضور در دورهای آموزشی در نظر گرفته شده

۴- خراب شدن مودم و.......

و موارد دیگر که مجال گفتن آنها نمی باشد .

+ نوشته شده توسط غلامرضا ناصریان در شنبه پنجم بهمن 1387 و ساعت 0:0 |
ببخشید که بعد از مدتها آپ می کنم

اي منتقم ندايت كي ميشود ،اين قصه حسينت مي كشد

مرا ......

غزه در آتش و خون مي سوزد و هيچ

مددرساني جز ملت هاي آزاده ندارد ؛

ديشب تلويزيون دختربچه حدودا ۱۱-۱۰

 

ساله را نشان ميداد كه تركش به بدنش

اصابت كرده بود و به دكترها اجازه مداواي

خود را نمي داد و مرتب از حال پدر و

مادرش مي پرسيد كه آنها سلامت هستند

يا خير ......

 

كجاييد دولتهاي عربي .......كجاييد مسلمين ........اينك

كربلاي زمانه شما را فرا مي خواند و نداي (( هل من

ناصر ينصرني ))  از فلسطين و از غزه بلند شده است .

+ نوشته شده توسط غلامرضا ناصریان در دوشنبه شانزدهم دی 1387 و ساعت 9:10 |

و خدا شب را آفرید و ستارگان را
و آنگاه طولانی ترین شب را به عاشقان هدیه داد


 

 

ایرانیان همواره شیفته ی شادی و جشن بوده اند و این جشن ها را با روشنایی و نور می آراستند. آن ها خورشید را نماد نیکی می دانستند و در جشن هایشان آن را ستایش می کردند. در درازترین و تیره ترین شب سال، ستایش خورشید نماد دیگری می یابد. مردمان سرزمین ایران با بیدار ماندن، طلوع خورشید و سپیده دم را انتظار می کشند تا خود شاهد دمیدن خورشید باشند و آن را ستایش کنند.
در گذشته، آیین‌هایی در این هنگام برگزار می‌شده است که یکی از آن ها جشنی شبانه و بیداری تا بامداد و تماشای طلوع خورشید تازه متولد شده، بوده است. جشنی که از لازمه‌های آن، حضور کهنسالان و بزرگان خانواده، به نماد کهنسالی خورشید در پایان پاییز بوده است، و همچنین خوراکی‌های فراوان برای بیداری درازمدت که همچون انار و هندوانه و سنجد، به رنگ سرخ خورشید باشند.
از جمله آیین های این شب می توان به دورهم نشینی، فراهم کردن تنقلات و آجیل(لرک) و میوه های خشک، قصه گویی، فال حافظ، فال کوزه، و شعرخوانی (بیتو خوانی) اشاره کرد.

در شب يلدا خويشاوندان نزديک در خانهً بزرگ خانواده گرد مي آيند. به بياني ديگر در سرماي آغازين زمستان، دور کرسي نشستن و تا نيمه شب ميوه و آجيل و غذا خوردن و به فال حافظ گوش کردن از ويژگي هاي شب يلدا است.   برگزاري مراسم يلدا، اگر بتوان نام جشن بر آن نهاد، آييني خانوادگي است، و گردهمايي ها به خويشاوندان و دوستان نزديک محدود مي شود. در کتاب ها و سندهاي تاريخي به برگزاري مراسم شب يلدا اشاره اي نشده است. ابوريحان بيروني از جشن روز اول دي ماه، که آن را خرم روز نامند، در دستگاه حکومتي و پادشاهي ياد مي کند و نامي از شب يلدا در ميان نيست، که مي توان به دليل خانوادگي و همگاني و غير رسمي بودن آن دانست.   

 بي گمان براي جوانان نسل امروز کرسي گذاشتن، کنار يا دور کرسي نشستن نياز به توضيح و توصيف دارد. ابزارهاي گرمازاي تکنولوژي جديد - و نيز عامل هاي ديگر - کرسي و فرهنگ مربوط به آن را به دست فراموشي سپرده است.   در زمستانها، استفاده از کرسي براي گرم کردن خانه و دور کرسي نشيني معمولا از شب يلدا، نخستين شب زمستان، شروع مي شد و تا پايان چلهً بزرگ - و در برخي خانواده ها تا پايان چلهً کوچک - ادامه داشت. اعضاي خانواده از کوچک و بزرگ، دور کرسي، که روي آن را ميوه و آجيل پوشانده بود، مي نشستند.  

  تا مي توان ز فرش چو کرسي جدا مباش      آتش به فرق ريز و مکن اختيار برف

  ( ميرالهي همداني )

در همهً جشن ها و آيين ها، در جامعه هاي ابتدايي يا متمدن، خوردن و آشاميدن بخشي از مشغوليت ها و سرگرمي هاي جمع را تشکيل مي دهد.   براي شب يلدا، خوراک ويژاه اي نمي شناسم، و تهيه شام بستگي به وضع اقتصادي و روند تغذيه خانواده دارد. خوردني هاي ويژه شب يلدا ميوه هاي فصل تابستان چون خربزه، هندوانه، انگور، انار، سيب، خيار، به و مانند آن است. ميوه هايي که مي بايستي در اين شب تمامي آنها بجز سيب و به خورده شود و چيزي براي فردا، يعني فرداي زمستان باقي نماند. ميوه هايي را که شب يلدا بر آن مي گذشت نمي خوردند.    به ياد دارم، تا سال 1323 که در کوهبنان ( از بخش هاي کرمان ) بودم، در خانهً روستايي ما، خربزه و هندوانه و انار را در انبار گندم مي گذاشتند و انگور را يا همچنان که بر درخت بود، در کيسه ها مي کردند و يا در جايي خنک به بند مي آويختند. و در شب يلدا تمامي آنها مي بايستي خورده شود.  

آجيل و شب چره که شامل دانه هايي چون گندم و نخود برشته، تخم هندوانه و کدو، بادام، پسته، فندق، کشمش، انجير و توت خشک است، در بسياري از شب نشيني ها، مهماني ها و گردش ها فراموش نمي شد. ولي در شب يلدا مي بايست ( و مي بايد ) بر سر سفره باشد. خوردني هاي شب يلدا، در واقع، ميوه و آجيل است نه غذا. برخي از خانواده ها در شب يلدا، پس از خوردن شام، براي شب نشيني شب يلدا به خانهً خويشاوند بزرگتر مي روند.  يکي از رسم هاي شب يلدا، فال حافظ گرفتن است. اگر رسم ها و آيين هاي ديگر يلدا را ميراثي از فرهنگ چند هزار ساله بدانيم ( که بايستي چنين باشد )، ولي فال حافظ گرفتن در شب يلدا - و نيز در تيرما سيزه شو ( جشن تيرگان در مازندران ) - در سده هاي اخير به رسم هاي شب يلدا افزوده شده است.    فال حافظ گرفتن، در شب نشيني هاي زمستان و مناسبت هايي چون چهارشنبهً آخر ماه صفر، چهارشنبه سوري، شب سيزده صفر، بعد ازظهر سيزده بدر، تيرما سيزه شو ( جشن تيرگان در مازندران ) نيز از باورهاي همگاني است ر... و در شب يلدا گويا بيشتر وصف الحال است. ممکن است در شب يلدا، براي فال حافظ گرفتن، به خانً ملا و باسواد محل رفت همه رسم ها و آيين هاي شب يلدا را ( بجز دور کرسي نشستن، که به اصطلاح نتوانسته است حرف خود را بر کرسي بنشاند ) تا آنجا که پژوهش ها اجازه مي دهد، در همهً شهرها و آبادي ها سراغ داريم.   پژوهش و مطالعهً کمي دربارهً برگزاري آيين ها و رسم هايي که همگاني است و جنبهً خانوادگي دارد آسان نيست، و تنها مي توان نمونه هايي انگشت شمار را مشاهده و مطالعه کرد.   امروز نمود برگزاري آيين و رسم شب يلدا را ميتوان در روزهاي بيست و نهم و سي ام آذرماه، در بازارها و فروشگاه هاي ميوه و آجيل فروشي ها ديد. اين خريدها تا پاسي از شب يلدا ادامه دارد. در آخرين لحظه ها نيز کساني را مي بينيم که از سر کار برگشته و ميوه هايي چون خربزه و هندوانه و انار را که به آساني نمي توان در بخچال نگهداري کرد، مي خرند.  

+ نوشته شده توسط غلامرضا ناصریان در شنبه سی ام آذر 1387 و ساعت 15:43 |
اطلاعي از سرنوشت خبرنگار خود نداريم

خبرگزاري فارس: سخنگوي رسمي شبكه تلويزيوني البغداديه‌ عراق گفت: از سرنوشت خبرنگار خود اطلاعي نداريم حتي نمي‌دانيم كجا زنداني شده است.


"عبدالحميد الصائح" سخنگوي رسمي شبكه تلويزيون البغداديه در گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاري فارس در بغداد، ضمن تاييد خبر دستگيري خبرنگار خود توسط نيروهاي امنيتي عراق و آمريكا افزود: هنوز از سرنوشت وي اطلاعي در دست نيست و ما نمي‌دانيم كجا زنداني شده‌ است.
وي در پاسخ به اين سئوال كه اين اقدام از قبل برنامه‌ريزي شده بود يا نه،‌ گفت: ما از تصميم او خبري نداشتيم و او فقط براي پوشش سخنراني به آن نشست رفته‌ بود.
تلويزيون البغداديه‌ نيز در پي اين اقدام با صدور بيانيه‌اي خواهان آزادي هر چه‌ سريعتر خبرنگار خود شد.
در بيانيه‌ي منتشر شده‌ آمده‌ است: از حكومت آمريكا و عراق مي‌خواهيم همانطور كه‌ ادعاي آزادي و دموكراسي را دارند، خبرنگار ما را سريعاً آزاد كنند.
در ادامه‌ اين بيانيه‌ ضمن اشاره‌ به‌ ديكتاتوري‌هاي رژيم صدام از حكومت عراق خواسته‌ است كه‌ وي را مورد آزار و اذيت قرار ندهند چون در صورت شكنجه‌ شدن ديكتاتوري در عراق دوباره‌ احيا خواهد شد.
در پايان اين بيانيه‌ از تمامي سازمان هاي مدافع حقوق بشر و مدافعان آزادي روزنامه‌ نگاران خواسته‌ شده‌ از روزنامه‌نگار دستگير شده‌ خود حمايت كنند.
روز گذشته نيز "منتظر الزيدي" خبرنگار تلويزيون البغداديه‌ كه‌ در كنفرانس خبري بوش و مالكي شركت كرده بود، كفش‌هاي خود را به‌ سمت بوش پرتاب كرد و وي را سگ و قاتل عراقي‌ها توصيف كرد.
به دنبال اين اقدام، وي سريعاً دستگير و مورد ضرب و شتم نيروهاي امنيتي و حفاظت بوش و مالكي قرار گرفت و از آن لحظه تاكنون نيز از سرنوشت وي خبري در دست نيست

+ نوشته شده توسط غلامرضا ناصریان در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387 و ساعت 15:15 |
پرتاب لنگه كفش خداحافظي به طرف جرج بوش
+ نوشته شده توسط غلامرضا ناصریان در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387 و ساعت 15:14 |

بذر

 پاییز را بهانه کرده ام برای جستجوی مهر،

و قرص ماه را برای رونق سفرۀ آسمان شب،

سنگ های سخت سکوت، جویبار زلال افکارم را تهدید می کنند،

مثل همیشه،

         باران را به بهار،

                    صدای عشق را به امواج دریا،

          و صداقت خورشید را به قلب تو می سپارم،

دل من آرزوهای پروازش را از برگ های  سبز سپیدار آموخت،

تا ایمان من در خاک بکر دوستی  جاودانه شود،

 حسادت کویر به دشت را جدی نگیر،

               باور کن که ماهیان میان آب نیز تشنه می میرند،

               باور کن که کوه ها از خستگی ایستاده می میرند،

 باور کن که دریا میان اشک های غمگینش غرق میشود،

     ""سپید مشکی من""

                          بذر آیات عشق را میان دست های من جستجو کن.

+ نوشته شده توسط غلامرضا ناصریان در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387 و ساعت 10:17 |

 

'اخوان المسلمين خواستار عذرخواهي طنطاوي به دليل دست دادن با پرز شد '

فراکسيون اخوان الملسمين در پارلمان مصر با انتشار بيانيه اي خواستار عذرخواهي سريع "طنطاوي" شيخ الازهر مصر به خاطر دست دادن با "شيمون پرز" رييس رژيم صهيونيستي در اجلاس اخير اديان در نيويورک شد.

به گزارش پايگاه اطلاع رساني شبکه خبري العالم "حمدي حسن" دبيرکل فراکسيون فراکسيون اخوان المسلمين در پارلمان مصر، اقدام طنطاوي را اهانت آشکار به احساسات ملت مصر ، دانشگاه الازهر و جهان اسلام دانست و گفت :‌اين کار باعث شد تا ملت مصر به شدت از طنطاوي متنفر شوند.

فراکسيون اخوان الملسمين در اين بيانيه اعلام کرد: دست هاي گرم طنطاوي در حالي با لبخندهاي مليح به سوي پرز دراز شد که ساکنان غزه در بدترين شرايط انساني به سر مي برند و کودکان و زنان ما به دست نظاميان اسراييلي به خاک و خون کشيده مي شوند.

در اين بيانيه آمده است: انتظار مي رفت که طنطاوي براي ياري رساندن به مسلمانان تحت محاصره نوار غزه بپا خيزد و از تريبون الازهر مسلمانان را به کمک به برادران خود در فلسطين تشويق کند و شخصا بر کار جمع آوري کمک هاي مادي نظارت کرده و کاروان هاي امدادي براي کمک به مسلمانان تحت ستم رژيم صهيونيستي در غزه راه بياندازد.

از سوي ديگر، شماري از گروه هاي مخالف دولت در پارلمان مصر نيز حمايت و همبستگي خود را از بيانيه حمدي حسن در خصوص دست دادن شيخ الازهر با پرز اعلام داشتند و وعده دادند که بر دامنه اعتراضات خود در اين باره خواهند افزود.

"جمال زهران" نماينده مستقل پارلمان مصر و از فعالان مخالف عادي سازي روابط با رژيم صهيونيستي گفت: من تصوير منتشر شده در رسانه ها را باور نمي کنم که شيخ الازهر را درحال دست دادن با فردي نشان مي دهد که باعث کشتار، غصب اراضي برادران فلسطيني و آوارگي آنها شد.

وي افزود: جنايت ها و کشتار وسيع پرز عليه فلسطينيان ايجاب مي کند که وي به اتهام ارتکاب جنايت جنگي محاکمه شود.

شماري از شخصيت هاي سياسي مصر و چهره هاي سرشناس مخالف دولت نيز خواهان برگزاري تحرکات مردمي به منظور درخواست از طنطاوي براي استعفا از سمت خود شدند بويژه که براي اين کرسي سن بازنشستگي وجود ندارد به طوري که پايان کار وي در اين سمت صرفا با وفات وي و يا با تصميم رياست جمهوري مصر ميسر است.


 

+ نوشته شده توسط غلامرضا ناصریان در جمعه پانزدهم آذر 1387 و ساعت 9:47 |

 

                                                 "فرق برنده با بازنده"

 

برنده هميشه بخشي از راه حل است

                                               بازنده هميشه بخشي از مشكل است

برنده هميشه برنامه‌اي دارد

     بازنده هميشه بهانه‌اي دارد

برنده مي‌گويد: بگذار برايت انجامش دهم

                بازنده مي‌گويد: اين وظيفه من نيست

برنده براي هر مشكلي راه‌ حلي مي بيند

                        بازنده براي هر راه حلي مشكلي مي تراشد

برنده در كنار هر مخمصه‌اي راه نجاتي مي‌بيند

                                  بازنده در كنار هر راه نجاتي چند مخمصه مي‌گذارد

برنده مي‌گويد ممكن است دشوار باشد اما شدني است

                                   بازنده مي‌گويد: ممكن است شدني باشد، ‌اما بيش از حد دشوار است

 

پس يك برنده باش

 

+ نوشته شده توسط غلامرضا ناصریان در سه شنبه دوازدهم آذر 1387 و ساعت 12:43 |

 

 

خبرگزاري فارس: وبلاگستان فارسي در راستاي محكوم كردن جنايات رژيم صهيونيستي و حمايت از مردم غزه به طور خودجوش "خروش وبلاگي غزه" را تحت عنوان " امروز غزه است كه ايستاده مي‌ميرد" در فضاي مجازي ايجاد كردند.

به گزارش خبرنگار "سرويس فضاي مجازي" خبرگزاري فارس، اين موج كه به پيشنهاد نويسنده وبلاگ‌ "دلم گرفت اي همنفس" در فضاي مجازي آغاز گرديد، با حمايت بسياري از وبلاگ‌نويسان در طيف‌ها و گروه‌هاي سياسي ـ اجتماعي و...‌ رو به رو شد.
برپايه اين خبر در اين حركت خودجوش هريك از وبلاگ‌نويسان يكي از پست‌هاي تريبون مجازي خود را به موضوعاتي از قبيل "بررسي جنايات رژيم صهيونيسيتي،سكوت كشورهاي عربي، حمايت مقامات مصر از رژيم صهيونيستي،پيشنهاداتي براي غزه، ابراز همدردي با مظلومان غزه به ويژه كودكان و زنان و..." اختصاص داده‌اند.
وبلاگ‌هاي "دلم گرفت اي همنفس، آب وآتش، آهستان، اسماعيل نيوز، گام آخر، رصد خانه، پنجره، مشكات، پرواز تا بي نهايت، خودموني، نسيم وصل، لحظه ديدار چقدر نزديك است، نامحرمانه، تاملات، نازنين يار، الحديد، وصيتنامه، ايران كارتون، در برابر باد، خبرنگار مسلمان، روزنامه نگار مسلمان، فصل اگاهي، فانوس، مكاشفه، تك نوشته‌هاي يك روزنامه نگار، اينجا شلمچه است، به گوشم، اساتيد و دانشجويان دانشگاه علوم پزشكي سمنان، وب حسين، هاتف،‌روزنوشتهاي يك آدم عادي، آنسوي ديپلماسي، بي سايه بان، روزنامه دانشجويي، توهمات يك دانشجوي بسيجي غربزده !!!، مجاهدين، وبلاگ نيوز پايگاه وبلاگ نويسان ارزشي، شب‌هاي مهتابي، بچه هاي قلم، موشك انداز، هم اكنون خط مقدم ...كجاست؟، مدرسه ما، وايتي ديگر، جهاد همچنان باقي است،حاج رضوان، پيچك سر به هوا، گناهكار، ببار اي بارون ... ببار!، نسل حضور، اينجا چرت نزنيد، منبرنت، ديار محمد، داستانك نويسي،خيزران، صهيونسيم و جهان اسلام، شلمچه، بيا تابرويم،سالار، روزنامه نگار منتقد، سجاده اي پر از ياس، شهداي تفحص شرهاني، جمالي فرد كورايم، شفاعت، رمز دشمن شناسي، درياي دل، بهترين ارزوهايم تقديم تو باد، كلام وحي، واژگون، جعبه خاطرات ضد مورچه، گام آخر،پنجره، الحديد، وصيتنامه، در برابر باد، فصل انتظار، مجاهدين، جهاد همچنان باقي است، گناهكار" تاكنون در اين جنبش خودجوش شركت كرده‌اند.
اين اقدام انسان دوستانه تاكنون بازتاب‌هاي متفاوتي در رسانه‌هاي داخلي و خارجي داشته است.
برپايه اين خبر شدت اين غرش وبلاگي به حدي بود كه مقامات كشور مصر با مشاهده نام "محمد عادل" جوان وبلاگ نويس، مصري در ليست "خروش وبلاگي غزه" كه توسط جمعي از وبلاگ نويسان كشورمان به طور خودجوش اداره مي‌شود وي را بازداشت و به مكانب نامعلوم منتقل كردند.
برپايه اين خبر منادي اين دعوت با اشاره به روايتي از پيامبراعظم (ص) مبني براينكه "روزي رسول خدا (ص) به اصحابش فرمود: كسي كه سير بخوابد و همسايه‏اش گرسنه باشد به خدا و روز قيامت ايمان ندارد. نوشته است، انگار سرنوشت غزه با رنج و مظلوميت گره خورده است. همين سال گذشته، بود كه رژيم صهيونيستي غزه را به خاك و خون كشيد و دل مسلمان بود كه درمانده و بي تاب براي كمك به غزه مي تپيد.
مقامات حكومت مصر بايد بدانند كه فاجعه غزه اگر از هر طريق يا فرمولي هم كه حل شود، تاريخ به درستي و بي رحمانه خواهد نوشت: "دولت مصر و اسراييل به طور مشترك مبادي شهرغزه را بستند و باعث خلق تراژدي انساني در ابعاد بزرگي شدند".
وي در ادامه با اشاره به اخبار غروب دلگير غزه آورده است، براي دعوت از شما فعالان در عرصه فضاي مجازي براي مقابله از طريق محكوم كردن و اطلاع رساني درباره شهري كه امروز شاهد هلوكاست واقعي است نياز به گفتن حرفي نيست.
چون همه ما به نحوي در جريان اخبار غروب دلگير غزه قرار گرفته‌ايم و همه مي‌دانيم گرم شدن يك كودك با حرارت شمع يعني چه؟
همه مي‌دانيم نرسيدن به موقع آب و غذا به خردسالان يعني چه؟
همه مي‌دانيم تاريكي و از كار افتادن دستگاه‌هاي بخش سي.سي.يو و يا آي.سي.يو يعني چه؟
همچنين اين وبلاگ نويس در پايان ضمن تاكيد بر عظمت اين حركت خودجوش نوشته است، و در پايان از اين طريق از دوستان و وبلاگ‌نويساني كه پيرو فرمايش حضرت امام خميني (ره) خواستار حذف اين غده سرطاني هستند دعوت مي‌كنم تا با مطالب خود اعلام كنند مردم غزه تنها نيستند.
براساس اين گزارش، در حال حاضر بسياري از روزنامه‌ها و پايگاه‌هاي داخلي و خارجي كشور با پوشش اخبار مربوط به فجايع غزه، به خصوص "خروش وبلاگ‌نويسان" حمايت خود را از مردم غزه و اين اقدام مردمي اعلام كرده‌اند.
در اين راستا خبرگزاري فارس، پايگاه خبري وبلاگ‌ نيوز و پايگاه وبلاگ نويسان ارزشي با پوشش اخبار وبلاگ‌نويسان و لينك دادن به پست‌هاي بشر دوستانه آنها اين اقدام مردمي را حمايت مي‌كنند.
در صورتي كه شما نيز مايل به حضور در اين "خروش وبلاگي" هستيد مي‌توانيد، نشاني مطلبي را كه در اين زمينه در وبلاگ‌تان نوشته‌ايد را به صورت كامنت در وبلاگ "دلم گرفت اي همنفس" و يا وبلاگ نيوز، پايگاه وبلاگ نويسان ارزشي ارسال كنيد.

+ نوشته شده توسط غلامرضا ناصریان در شنبه نهم آذر 1387 و ساعت 23:59 |
 

 

خبرگزاري فارس: اين روزها غزه تنها ترين شهر جهان است. شاهدان محلي مي‌گويند غروب غزه غمبارترين لحظه آن است چراكه با قطع بيش از70 درصد از برق اين شهر، پس از روشنايي روز يك تاريكي همگاني بر اين شهر مستولي مي‌شود.

شاهدان محلي مي‌گويند غروب غزه غمبارترين لحظه آن است چراكه با قطع بيش از 70 در صد از برق اين شهر، پس از روشنايي روز يك تاريكي همگاني بر اين شهر مستولي مي‌شود. همانطور كه مصيبت بيش از 6 دهه است بر مردم اين منطقه و ساير مناطق فلسطين مستولي شده است.
با انسداد مبادي ورودي و خروجي غزه از سوي نظاميان اسراييلي يك تراژدي انساني در تمام ابعاد آن در حال خلق شدن است و سخن گفتن و گلايه از عدم واكنش جامعه جهاني در برابر اين نقض فاحش حقوق بشر با توجه به توازن قواي موجود در عرصه نظام بين‌المللي راه به جايي نمي‌برد.
گلايه از اين روند موجود در عرصه نظام بين‌المللي هر چند به جاست و يك حق انساني براي تمام ساكنان كره زمين است، اماروي اين اين وجيزه تنها در اين حد محدود نمي‌ماند چراكه با توجه به واقعيات موجود انتظاري از عملكرد مطلوب كساني كه فلسطين و فلسطينيان را دشمن خود و يا تروريست! و... مي‌خوانند شايد انتظار به جايي نباشد.
اما آيا امروز نمي‌توان از كساني انتظار و توقع كمك داشت كه خود را در جايگاه ولي و قيم مردم فلسطين و رهبر جهان عرب و سخنگوي اعراب مي‌دانند؟
آيا كشوراني همچون مصر كه خود را در جايگاه رهبري جهان اسلام مي‌دانند( و يا لااقل بر اين اميد و آرزو هستند) نبايد در برابر نقض فاحش حقوق كساني كه جزئي جدايي ناپذير از پيكره جهان اسلام و جهان عرب‌اند واكنش نشان دهند؟
آيا كشوري چون مصر - كه با غزه مرز مشترك دارد - با توجه به فجايعي كه بر مردم مظلوم غزه مي‌رود نبايد در برابر اسراييلي‌ها از خود واكنش نشان داده و راه ورود مواد حياتي را به غزه باز نگهدارد؟
حداقل انتظار از كشوري چون مصر اين است كه لااقل با دشمن اسراييلي فلسطينيان همگام نشود و اگر كاري براي مردم غزه انجام نمي‌دهد لااقل بر زخم آنها نمك نيز نپاشد و شريك جرم اسراييل در جنايت انساني جاري شده در غزه نشود.
سردمداران حكومت مصر بايد به افكار عمومي جهان عرب،جهان اسلام و وجدان‌هاي بيدار جامعه بشري پاسخ دهند كه آيا تلاش براي كسب زعامت جهان عرب را تنها براي تزيين و دكور مي‌خواهند و آيا ادعاي رهبري بر جهان عرب و ادعاي ايفاي نقش بزرگ‌تر و حامي براي فلسطينيان مسئوليت اين كشور را در برابر حمايت از مردم مظلوم فلسطين بيشتر نمي‌كند؟
متاسفانه دولت مصر امروز نه تنها اقدامي در برابر جنايات اسراييل در غزه انجام نمي‌دهد بلكه خود نقش"شريك دزد و رفيق قافله"را بازي مي‌كند در حالي كه همانطور كه اشاره رفت ادعاهاي مربوط به رهبري حاكمان مصر بر جهان عرب" گوش فلك را كر كرده است".
به يقين نمي‌توان از كساني كه خود را رهبر جماعتي مي‌خوانند انتظار داشت كه با دشمنان جماعت تحت زعامت شان هم داستان شوند.
هر چند كه اين ادعاي "رهبري خود خوانده" در بسياري از كشورهاي عربي و جهان اسلام خريدار ندارد اما بايد از حاكمان مصر پرسيد كه آنها كه خود را سال‌هاست در نقش رهبر معنوي جهان عرب مي‌دانند در برابر منافع كلان ملت‌هاي عربي چه قدم‌هايي برداشته‌اند و در مقابل، با كشورهايي كه ثابت كرده‌اند كه اگر دشمنان جهان اسلام يا جهان عرب نيستند دوستان آنان نيز محسوب نمي‌گردد، به چه ميزان همداستان بوده‌اند؟
آيا شهروندان كشورهاي عربي پس از اين ماجراي همداستاني مصر با اسراييل در خلق يك تراژدي انساني در غزه، حق ندارند هنگامي كه با مقامات مصري مواجه مي‌شوند روي از آنها برگردانند و از آنها و ادعاهاي "دهان پركنشان"برائت بجويند.
مقامات حكومت مصر بايد بدانند كه فاجعه غزه اگر از هر طريق يا فرمولي هم كه حل شود، تاريخ به درستي و بي‌رحمانه خواهد نوشت: "دولت مصر و اسراييل به طور مشترك مبادي شهر غزه را بستند و باعث خلق تراژدي انساني در ابعاد بزرگي شدند".
دولتمردان مصر كافيست مرزهايش را با غزه بگشايند، آنگاه خواهند ديد در اين شرايط فاجعه بار، مسلمانان جهان تا چه اندازه مواد غذايي و دارو به ساكنان مظلوم غزه مي‌فرستند و از اين رو حتي نيازي نخواهد بود خداي ناكرده قاهره، ديناري هم خرح كند!
شايد با توجه به شناختي كه از اسراييل و مقامات اين كشور وجود دارد اين قضاوت تاريخي نه تنها براي آنها نا مطلوب نباشد بلكه از نظر خودشان يك "صفحه زرين"! در كارنامه كشتار فلسطينيان باشد، اما آيا حاكمان امروز مصر مي‌خواهند داغ و ننگ ابدي همداستاني در كشتار مردم غزه را به نسل‌هاي آينده مصري تحميل كنند؟ُ

+ نوشته شده توسط غلامرضا ناصریان در شنبه نهم آذر 1387 و ساعت 23:59 |
تقدیم به همکاران خوبم :

 

دوستی در وبلاگش نوشته :

امروز به این واقعیت پی بردم که خدا بنده اش را به اوج ذلت و بعد به اوج عزت می رساند

غضب کرده را تدبیر نیست امین خان

فعلا ‌بای !!!

 

( ظ و ا  ل م ک )

+ نوشته شده توسط غلامرضا ناصریان در یکشنبه سوم آذر 1387 و ساعت 23:59 |

مطلبی خواندنی درباره بازیگران جوان سینمای ایران که پدر و مادر مشهور دارند؛

آقازاده هاي سينماي ايران/آنها ديگر براي خودشان كسي شده اند

 

پولاد كيميايي/ در سايه تيز هوشي پدر

تيزهوشي مسعود كيميايي جزء ويژگي هاي منحصر به فرد اوست كه در كنار ديگر وپژگي‌هاي اين كارگردان جلوه گري بيشتري دارد . پيش بيني او از شرايط روز جامعه و رفلكس زودهنگامش نسبت به اتفاقاتي كه در آينده رقم خواهد خورد نشانه ايي از همين تيز هوشي است كه جلوه بارزآن ساخت فيلم «سفر سنگ» بود. او در دوره ايي ديگر از زندگي كاريش باز هم وجهي ديگر از اين تيز هوشي اش را آشكار كرد و پيش از آنكه جامعه به باوري دوباره از جوانان برسد ، كيمايي چهره تازه اي از قهرمان جديدش رو كرد. قهرماناني كه ديگر آدم هاي ميانسال دهه هاي گذشته نبودند . او سال 74 ، يعني دو سال قبل از واقعه دوم خرداد و ايجاد موج جوانگرايي در جامعه شمايل قهرمانش را تغيير داد و جواناني از نسل آن دروه قهرمانان فيلم هاي «ضيافت» و «سلطان» شدند وبي شك ورود اين نسل تازه در فيلم هاي كيميايي زمينه ايي بود براي آنكه در سال هاي بعد او «پولاد» ش را كه در آن سال ها نوجواني 16، 17 ساله بود به قهرمان اول فيلم هايش بدل كند. كيمايي آرام آرام قهرمان آينده اش را وارد دنياي فيلم هايش داد و او را خيلي بطئي از حاشيه به متن آورد. حضور كوتاه او در فيلم ناموفق «تجارت» بعد ها با قرار گرفتن در كنار قهرماناني چون «سلطان» و «اميرعلي» به تدريج تصوير قهرمان آينده كيميايي را شكل داد. اين روند منطقي كه كيميايي پدر براي پولاد درنظر گرفته بود در «سربازهاي جمعه» به نقطه ماقبل آخر رسيد ، يعني همان جايي كه پس از آن مي بايست او برگ برنده ايي كه سال ها روي آن كار كرده بود را رو مي كرد. همان گمشده ايي كه كيمايي پس از بهروز وثوقي در به در در پي يافتنش بود، هرچند در برهه اي با حضورعرب نيا و فروتن گفته شد كه او آن حلقه مفقوده را يافته ، اما همكاري او با اولي دوام چنداني نيافت و دومي نيز در دو همكاري آخرش با كيميايي مجالي براي ارائه خود پيدا نكرده بود و همين موجب شد تا همگان در انتظار قهرمان جديد كيميايي باشند و«حكم» پايان اين انتظار بود. پولاد در هيبت آدمكشي حرفه اي آنچنان در قالب نقش نشسته بود كه توانست در برابر درخشش بازيگراني مثل عزت اله انتظامي ، ليلا حاتمي وخسرو شكيبايي درخشش ديگري داشته باشد . گويي در جايي كه همگان به تحسين پولاد در اجراي اين نقش پرداختند. كيمايي نفسي راحت از اعماق وجود كشيد. سرمايه گذاري او نتيجه داده او حالا از بابت داشتن قهرماني با ويژگي هاي مورد نظرش خيالش راحت شد و بر همين اساس است كه با خيالي آسوده نقش جوان اول «رييس» را به مي سپارد و اعلام مي كند كه در صورت ساخت «شريك» اين پولاد است كه نقش اول فيلمش را ايفا مي كند. او حالا به پاس تيز هوشي كيميايي بزرگ تبديل به بازيگري شده با امضاي مستقل ازپدر ، كه تداوم آن فقط با انتخاب هاي صحيح حاصل مي شود. تا به اين جا مخاطبان چهره او را در آثار ديگري چون «صحنه جرم ورود ممنوع» ومجموعه« مرگ تدريجي يك رويا» كه پدرش كارگردان آن ها نبوده ديده است. ايفاي نقش آراس مشرقي در مجموعه جيراني او را به چهره اي شناخته شده در نزد عامه مخاطبان تبديل كرده است. بي شك دست پيدا كردن به مخاطب عام از طريق رسانه تلويزيون هدفي است كه پولاد آن مد نظر خود قرار داده و شايد در پي اتخاذ اين سياست است كه بازي در مجموعه مناسبتي «خونمردگي» را مي پذيرد. مجموعه اي كه بي شك به خاطر پخش شبانه اش مخاطبان زيادي را جذب خود خواهد كرد .

 


ليلا حاتمي/ خارج از سايه پدر

 


هيچگاه زير سايه پدر قرار نداشت و زماني اولين حضور حرفه ايي اش را در سينما تجربه كرد كه علي حاتمي روزهاي آخر زندگي اش را در بستر بيماري طي مي كرد ودرست در نيمه هاي توليد«ليلا» بود كه پدرش ازدنيا رفت. البته او پيش از آن تجربه هاي كوتاهي با علي حاتمي داشت كه شاخص ترين آن نقشي بود كه در دلشدگان ايفا كرد . اما «ليلا» آ غازي بود براي دوران حرفه اي ليلا حاتمي. شروعي رويايي ، با يك شاه نقش كه او از آن نهايت استفاده را برد و توانست موقعيتش را به عنوان يك بازيگر حرفه ايي در سينما تثبيت كند. چهره آرام و لحن صداي او موجب شد تا نقش هاي از جنس «ليلا» در ادامه به او پيشنهاد شود، اما او در ميان انبوه پيشنهادهايش بازي در نقش «شيدا» را پذيرفت. اما حاتمي در ادامه راه در تلاش بود تا شمايلي كه از او در اذهان نقش بسته را بشكند و بر همين اساس بود كه نقش زني خياباني را در فيلم «آب و آتش» جيراني پذيرفت و با اجراي صحيح اين نقش توانست از قالب هميشگي خود خارج شود. اين فيلم اگر براي سازنده اش و يا پرويز پرستويي امتيازي نداشت ، اما براي حاتمي يك اتفاق تازه بود كه برايش تنديس پنجمين جشن سينماي ايران را هم به ارمغان آورد. ايفاي نقش مادر پسر بچه‌اي ده،دوازده ساله در فيلم «مرباي شيرين» مرضيه برومند تلاش ديگري بود از او تا بار ديگر خود را در نقشي تازه محك بزند. او در حالي بازي در اين نقش را پذيرفت كه كمتر بازيگر همسن و سال او حاضر مي شد در آن شرايط نقش يك مادر را ايفا كند.«سالاد فصل»و«حكم» ديگر نقش هاي متفاوت كارنامه ليلا حاتمي هستند كه او به مانند اكثر كارهايش به درستي از ايفاي آن ها بر آمد. او طي سال ها فعاليت خود در عرصه بازيگري تجربيات ديگري چون « شاعر زباله ها »،«سيماي زني در دوردست» ،« ارتفاع پست» ، «ايستگاه متروك» و... دارد ، فيلم هايي كه هرچند شماي آشناي ليلا حاتمي را در ذهن مخاطب ترسيم مي كرد ، اما در اكثر اين آثار حاتمي با دريافت درست از نقش ها توانست وجه اي تازه به كاراكترهايش جلوه گر كند. او اخيرا تجربه اي نو در فيلم «بي پولي» داشته كه بايد تا جشنواره فجر در انتظار ماحصل كار او بنشينيم.
 




ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط غلامرضا ناصریان در شنبه دوم آذر 1387 و ساعت 6:8 |

 

 

 

+ نوشته شده توسط غلامرضا ناصریان در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387 و ساعت 21:45 |

ابتدا  اينكه اگر دوستاني  به تازگي به جرگه متاهلين

پيوسته اند به آنها تبريك مي گويم  و يك راست ميرويم

سراغ اصل ماجرا :

 

ديروز بعد از كلي دفتر نشيني و سركله زدن با انواع و اقسام

درخواست ها ، تصميم گرفتم سري به سايت شركت بزنم  و حال و

هوايي عوض كرده   و براي همين به سراغ   اتاق كنترل رفته   با

جمعي از همكاران ساعتي را به  به گپ و گفتگو گذراندم  تا اينكه

يكي از همكاران  از ما درباره خوردن شيريني سوال كرد كه ما

جواب منفي داديم  ، در همين لحظه دستي به سر ما كشيد و گفت

من روز پنج شنبه عقد كرده ام......  حالا ما ۱۸ساعت است كه در

استرس و بي خوابي به سر مي برم كه نكند اين دست بر سر ما

كشيدن  كاري دست ما بدهد   و از همين حالا اعلام مي داريم كه

اگر تا شش ماه آينده  به جرگه متاهلين پيوستيم  همه تقصيرات 

گردن  آستين اين رفيق شفيق ماست !!!!

 

نتیجه اخلاقی : مزن بر سر ناتوان دست زور

که روزی به پایش بیفتی چو مور !!!

 

این مطلب در ساعت ۴:۳۰ بامداد بر اثر بیخوابی اتفاق ذکر شده

نوشته و ارسال شده است ....

+ نوشته شده توسط غلامرضا ناصریان در یکشنبه بیست و ششم آبان 1387 و ساعت 4:31 |
لحظه ی چشم وا کردن من

از نخستین نفس گریه

در دهمین  صبح آبان ماه یکهزار و سیصد و شصت

 و چهار

پیاپی!

عین یک چشم بر هم زدن بود

لحظه ی دیگر اما

تا کجا باد؟

تا کی؟

+ نوشته شده توسط غلامرضا ناصریان در جمعه دهم آبان 1387 و ساعت 9:52 |
تولدم مبارک !!!!

 

تومثل گل عزیز نیستی  گل مثل تو نازنینه

+ نوشته شده توسط غلامرضا ناصریان در جمعه دهم آبان 1387 و ساعت 0:1 |

پس از تعلل مجدد مسئولان باشگاه استقلال در ارسال نامه مدير عامل اين باشگاه جهت حضور در اجلاس كنفدراسيون فوتبال آسيا ، اين كنفدراسيون تصميم گرفت با توجه به سابقه استقلال ، يك دوره كلاس آموزشي استفاده از دستگاه  فاكس را براي استقلالي ها برگزار نمايد . در همين راستا مدرس كنفدراسيون فوتبال آسيا  بعد از ظهر دیروز وارد ایران شد و یکراست به آدرس باشگاه استقلال مراجعه کرد . او در بدو ورودش متوجه شد استقلالی ها به جای دستگاه فاکس اشتباها یک عدد ماکروویو تهیه کرده اند و خیال می کنند اگر کاغذ ها را داخل آن بگذارند و درجه را روی ۱۲۰ تنظیم کنند  اطلاعات  ارسال مي شوند ؛ البته يك عدد دستگاه فاكس در اتاق پشتي بود كه مسئولان باشگاه هرجه كنكاش كرده بودند متوجه نشده بودند دسته هاي پلي استيشن به كجاي آن وصل مي شود ، از جلوي چشم دورش كرده بودند . پس از يك كلاس ۶ ساعته قلعه نويي انگشت سبابه اش را بالا برد و پرسيد : آقا اجازه ...... با دستگاه فاكس اس ام اس هم ميشود ، فرستاد ؟

+ نوشته شده توسط غلامرضا ناصریان در شنبه چهارم آبان 1387 و ساعت 10:53 |